
مزاحمت و سوء تفاهم در ذهن برخی از دوستان گردیده و موجبات از
نان خوردن افتادن صاحبش را فراهم کرده است باید تعطیل گردد تا
روزی که صاحبش سره را از ناسره بازشناسد و آدم شود !
بخشی از مقاله ارزشمند دکتر مرتضی مردیها با عنوان
" کلمهها و ترکيبهايي دربارة روشنفکري ديني " :
لابد در اين حد که انسانها، عليالخصوص فقرا، بايد بهرهاي از امکانات مادي داشته باشند که بحثي نيست، يا مثلاً اين که بعض سختگيريهاي افراطي در انتخاب سبک زندگي خصوصي تلقي به قبول نميشود؛ اما سخن من البته بيش از اين است: دفاع جدي از اين که "بگذاريد (بل کمک کنيد)، تا زندگي کنم، در ملتقاي بهينة رنج کمتر و لذت بيشتر" (گفتن ندارد که در حدود پذيرفتههاي حقوق بشري و تنظيم مرزهاي آزادي مشاع با عرف غالب ملل راقيه).
با عطف نگاه از هر گشايشي که بعض ابحاث عقلي و نقلي ميتواند در گرههاي فروبسته روا دارد، ما، چه در حالت ايمان يا شک، چه در وضعيت آزادي سياسي يا در غياب آن، در دايرة زندگي سرگردان و در مواجهه با رنج آسيبپذيريم. اين که به اين فقره بياعتنا باشيم مقبول نيست، و اين که همه چيز را به زماني موکول کنيم که اوضاع فکري و سياسي بر صراط مستقيم باشد، غيرواقعبينانه است. شک نيست که گاه درجة آلودگي فضاي سياسي و فکري به مرز بحران ميرسد، چندان که به نظر ميرسد حتماً بايد کاري کرد، ولي ما در هر شرايطي محکوم به زيستنيم و محکوم به شادي، پس در اين باب هم بايد چيزي گفت. شکوه انديشه و فخامت فکر و کارآمدي و گرهگشايي آن، براي روشنفکر، متعلق به هر نحلهاي که باشد، امر عظيمي است، اما نه عظمتي فراتر از هنر زيستن. سخن گفتن در مناقب مقامات تبتل تا فنا، يا ترجمة سياسي اجتماعي امروزين آن، حتماً امر مستحسني است، اما فقط تا حدودي در زمرة نيازهاي راهبردي قرار تواند گرفت. از آموزش فنون زيستن، زيستني بهتر، به حد امکان، حتي در شرايط بحران، چگونه فراغت ميتوان؛ و اين اگر رسالت روشنفکري نيست، از آن کيست؟ و اگر دين دراين باب مددي نمييارد پس کيست که ياراي اينش هست؟
طوری بيا که گونههام از پس پای گريه نلرزند سید علی صالحی